تربیت در حلقه های تربیتی -  چشم انداز

یکی از نکته های مهمّ در آسیب شناسی حلقه های تربیتی آن است که معمولا، چشم انداز، در پیش روی آنها نیست. چشم انداز به عنوان قلّه ای که مخاطب ما قرار است به سمت آن حرکت نموده و به تدریج براساس شاخصهای موجود در آن از جهت معرفتی و اخلاقی و عملی، تغییر نماید، از لوازم یک حلقه ی فعال است که اگر نباشد، به تدریج دچار فرسایش انگیزه و گمشدگی معنوی خواهیم شد به قسمی که هم مربّی و هم مخاطبان یا حرکتی حقیقی را شروع نمی کنند و یا اینکه در بین راه مسیری دیگر را برای خویش برمیگزینند.

در چشم انداز، آنچه مهم است این هست که مربّی و متربّی بدانند که قرار است از چه نقطه ای به چه نقطه ای حرکت کنند. یعنی آنچه الان در آن هستند چیست و در انتهای این حرکت گروهی در حلقه قرار است به کجا برسند. به عنوان یک پیشنهاد خام می توان این چشم انداز را در شکل ذیل تعریف کرد:

1: در ارتباط با زندگی باطنی و معنوی:

الف: در نسبت با شناخت خود:

الف/1: قرار است که از ارتباط غایبانه با خویش به معرفه النفس در دستگاه خاصِّ خویش برسد به شکلی که بتواند خود را ورای اعتباریاتی که حجاب اندیشه هستند بیابد.

ب/2: قرار است که از برخورد ناخودآگاه با صفات و حالات و ملکات خویش به خود اگاهی نسبت به صفات خویش برسد به شکلی که تحلیل انگیزه ها و حالات و پایش خویش برای او ملکه شده باشد.

ب: در نسبت با شناخت الله:

قرار است که از ارتباط حصولی و ذهنی به دریافت حضوری و احساس حضور الله در ظاهر و باطن زندگی خویش نایل آید... ادامه دارد.


یک نکته در جهاد تبیین

واژه ی جهاد در منظومه معارف دینی، جایگاه مهمّی دارد که با اندک رجوعی به آیات و روایات، عطر شأن بالای آن مشام هر کاونده ای را می نوازد. در مورد معنای آن آنچه می فهمم، این است که جهاد، نوعی از زیستن است که فرد نه اینکه بر خود ببندد و از خارج بر خویشتن، تحمیلش نماید بلکه برای او ملکه و درونی شده است و اساس این نحوه از زیستن بر بریدن از مأنوسات قبلی و عادات سابق و بالاخره عزم بر شکستن شکل و آرایش قبلی زندگی و برگزیدن نوعی دیگر از اینهاست.

بنابرین اگر مومنی هستید که با انجام تکالیف حدّاقلّی، نیشتان تا بنا گوشتان باز می شود و خویش را بی اندازه مأجور می پندارید باید گفت که شما به خاطر درگیر نبودن با مفهوم جهاد، بی اندازه در اشتباه به سر می برید و بیم این می رود که بخاطر عدم توجّه به این مفهوم و الزامات تربیتی آن در زیست فردی و جمعی، به سنّت استدراج دچار شده و مصداق « هل ننبیکم بالاخسر اعمالا الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعا» گردید، پس الحذر الحذر ای اخوان و اخوات ایمانی که این نه آن است که من می گفتم!

صمد بهرنگی در ماهی کوچک سیاه از واژه ای ترکی به نام چوخ بختی یار حرف می زند. چوخ بختی یار، بیماری ای است که بین بسیاری از آدم حسابی ها، به شکل اپیدمی درآمده و اگر هوشیار باشیم رگه هایی از زندگی به سبک چوخ بختی یارها را در زندگی خودمان رصد خواهیم کرد و آثار و عوارض آن را در گوشه و کنارهای زیستن خویش به تماشا خواهیم نشست.

در یک کلام چوخ بختی یارها، آدم های مومنی هستند که ای! کم و بیش انسان های خوبی هستند، خوب می خورند و خوب می نوشند و خوب مسکن می گزینند و سقف بالای سرشان حواسش به این ها هستند و صبح ها سنگک و گردویشان به راه است و حاج خانم برایشان آب پرتغال با تکّه های طبیعی میوه می آورد و سر ساعت مشخص با کت و شلوار از خانه بیرون می آیند و سرساعت در اداره کارت می کشند و سر ساعت مشخص به خانه برمی گردند و شبها هم برای اینکه فریادهای وجدان را خاموش کنند، کمی کار فرهنگی کوفت می کنند و خلاصه اینکه به عادات و مشغولیات خوب خویش، مأنوسند، امّا به تغییر دادن خویش نه و این هذا من هذا؟!

اشکال این شکل از زیستن آن است که با مجموعه ای از خوبی ها و فضایل انس دارد امّا با جهاد، بیگانه است. لذا این آدم حاضر نیست روتین های خویش را برای گشودن گرهی به هم بزند و ابدا خواهان آن نخواهد بود که سازه ی قبلی ای که ساخته و در آن تمرگیده رها کرده و به تغییراتی بزرگ در زندگی خود، دست بزند و اگر صد بار از ولایت و ارزش آن برای ساختن زندگی و تمدن جدید صحبت کنی می گوید الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا امیر المومنین امّا اگر بگویی، یکی از الزامات ولایت قرانی این است که رفقای ایمانی را در زندگی خویش راه بدهی و آنان را مثل قلب و نفس خویش بدانی و جای مناسبی برای ایشان تعریف کنی خواهد گفت: آدم باید فاصله اش را با رفیقش حفظ کند!

اگر به این مومن نمای بد صفت بگویی، این کتاب کذایی را بخوان، هر صد بار خواهد گفت: سر فرصت امّا این فرصت، هیچ گاه نخواهد رسید، چرا؟ چون او حاضر نیست جزیره ای که ساخته را ترک کند چون از خیس شدن هراس دارد!!

القصّه اینکه جهاد تبیین یعنی بهم زدن و تغییری در بخشی از زندگی برای هدفی بزرگ و اگر هنوز خود را در این سطح ندیده ایم، بهتر است در همان جزیره و زیر سایه درختان آن، بمانیم تا اینکه زحمت خیس شدن را به خود داده باشیم ...


کتاب زنده، کتاب مُرده، یک کتاب زنده

چند سال قبل در کتاب چگونه کتاب بخوانیم؟ از مورتیمر آدلر با یک سوال جالب مواجه شدم، نویسنده پرسیده بود، فرض کنید قرار است مدّت طولانی ای در یک جزیره به سر ببرید و از شما میخواهند 10 کتاب با خود به آنجا ببرید، شما چه کتاب هایی انتخاب می کنید؟

راستش کاغذی برداشتم و چند کتاب را نوشتم ولی وسطهای این داستان به این فکر کردم که ملاک کتاب خوبی که در این شرایط به کار انسان بیاید چیست؟ بعد به این نکته منتقل شدم که:

کتابها یا زنده اند و یا مرده، کتاب مرده کتابی است که محتوای آن گره ای از کار شما باز نخواهد کرد و هر چقدر هم در کتابخانه شما باشد، شانس رجوع دوباره به آن وجود ندارد، چون مطالب آن ناظر به ساحات حیاتی زیست انسانی نگاشته نشده است امّا کتاب زنده کتابی است که در فواصل مختلف و برای حلّ بن بستهای زندگی به آن برگشت می کنیم تا خود را زنده تر نماییم.

با این ملاک، کتاب حماسه حسینی از شهید مطهری برای من، یک کتاب زنده است، چون هنوز مفاهیم زنده ای دارد و خوانش آن، باعث می شود که ذهن های جویای حقیقت که به دنبال اهل تحقیق و تحلیلند و حسین ع را در ورای مشهورات می جویند به اقناع لازمه برسند و جمع بندی خوبی از او و نهضت بزرگش داشته باشند، بگذریم! خلاصه اینکه اگر روزی گذرتان به آن جزیره افتاد، بد نیست به حماسه حسینی فکر کنید!


شروع کار

بسمه تعالی

به فضل الهی و به مدد از اهل بیت علیهم السلام، فعّالیت خودم رو در این وبلاگ آغاز می کنم با این امید که عاملی برای رشد شخصی من و بستری برای کمک به دیگران باشه.