یک کتاب خوب

بعید میدونم آدمی باشید که اقلا تو برهه ای از زندگیتون مبتلا به اهمال کاری نبوده باشین.

اهمال کاری میتونه صورتهای مختلفی به خودش بگیره.

بعضی از خانمها شستن ظرف رو از صبح تا شب طول میدن.

دانشجوها درسی رو تو معدلشون خیلی موثره، اونقد نمیخونن که تو روزای آخر با جزوه های درپیت، توش 13 و 14 می گیرن.

آقای خونه، پرداخت قبض گاز و برق و .. رو اونقدر عقب میندازه که، روی هم تلنبار میشن.

و مثال هایی از این دست که برای هممون آشنا به نظر میرسه.

کتاب روانشناسی اهمالکاری از دکتران! آلبرت آلیس و ویلیام جیمزناله که ترجمه جناب آقای دکتر محمد علی فرجاده و به بررسی پدیده ی اهمال کاری پرداخته.

توی وطنیا هم دکتر مرتضی آقا تهرانی کتابی به این عنوان داره، که بخشی زیادی از کتابش رو رفرنس به همین کتاب داده و نقطه قوتش اینه که از زاویه دید فرهنگی خودمون به این صفت پرداختن به هر حال کتاب روان شناسی اهمال کاری، یه بررسی موشکافانه و میدانی و براساسِ بررسی نمونه های فراوانِ شخصیت های حقیقیه و بعید میدونم اگه مطالعش کنین، شخصیت شبیه به خودتون رو توی صفحاتش پیدا نکنین، من که پیدا کردم ...

فهرست عناوین این کتاب:

1: فصل 1: اهمال کاری و خصوصیات

2: علل اساسی اهمالکاری

3: رویکرد منطقی اهمال کاری

4: غلبه بر اهمال کاری ناشی از خود کم بینی

5: اشتیاق در لذت جویی

6: اهمال کاری ناشی از دشمنی

7: شرطی شدن اجتنابی

8: به فردا واگذار کردن

9: اهمال کاری به دلایل قابل توجیه


سحرخیزی

تجربه به من یاد داده که اگر بعد از نماز صبح، بیدار باشم، آن روز جزءِ روزهای خوبم خواهد بود و بر عکس اگر بخوابم قطعا روز خرابی خواهم داشت. شما را نمی دانم ولی روز خراب برای من، از حالِ بد درونی شروع می شود و به جاهای دیگر ختم می شود.

تلاش می کنم که این ساعت از روز را بیدار باشم ولی خیلی مواقع موفق به این کار نمی شوم، در گذشته وقتی نمی توانستم برنامه ای را در لیست کارهای روزانه ام انجام بدهم، ساختمان برنامه هایم به هم می ریخت؛ مثلا اگر دنبال این بودم که آن روز بیدار باشم و بخاطر شب نشینی های تحمیلی نمی شد، تقریبا همه برنامه هایم دود می شد و به هوا می رفت امّا الان ( مخصوصا بعد از درک مطالب کتاب چگونه کمال گرا نباشیم؟ از استفان گایز) اینطور نیست و وقتی یک روز موفق نمی شوم از روز بعد شروع می کنم و کمی با خودم راه می آیم.

خیلی ها البته مشکلشان این است که نمی دانند چکار کنند؟ من بعد از نماز صبح و دعای عهد، به کارهای درسی و مطالعه ی غیر درسی می پردازم، این روزها ساعت 6 و 30 تا 7 پیاده روی میکنم و همه تلاشم را می کنم که سرم گرم کارهای جدّیم باشد، به هر حال:

خلاصه اینکه:

« روز خوب، ناشی از حال خوب است و حال خوب از سحرخیزی آغاز می شود، سختی دارد امّا حرف درستی است.»


حسین ع را جدّی تر زندگی کنیم ..

یه جایی می خوندم روانشناسای علوم تربیتی گفتن:

اگر چیزی ( حالا هر چیزی) برات مهمّ باشه باید ببینی حاضری براش هزینه بکنی یا نه؟ چه هزینه ای؟؟

1: هزینه از پول

2: هزینه از وقت

3: هزینه از فکر

من سعی میکنم برای چیزای مهمّم خودم رو با این قاعده بسنجم تا ببینم نقش اون چیز تو زندگی من جدّی هست یا اینکه تو حاشیس؟

برا همین، تلاش می کنم ارتباط با امام حسین ع رو با این قاعده از حاشیه زندگیم خارج کنم و به صورت جدّی باهاش درگیر باشم.

اربعین بهونه ایه برای ارزیابی دوباره نسبت من با امام حسین ع و اینکه آیا امسال تونستم یه پله در رفاقت به پیش برم یا نه؟

امسال برای تأمین این منظور به ذهنم رسید که یه چک لیست هدفدار طراحی کنم و خودم رو به اون بسپرم تا بفهمم چقدر حسین ع برای من جدیه؟

توی این چک لیست ده بخش کلیدی هست که به نظر من پاسخ ما می تونه ارزیابی درستی از سطح ارتباط ما با ایشون رو برامون به نمایش بگذاره:

1: آیا امسال اقلا یک کتاب در ارتباط با امام حسین ع خوندم که با شخصیت و جایگاه و اهداف ایشون آشنا بشم یا نه؟

2: آیا امسال تونستم، یه چلّه ی زیارت عاشورا برگذارم کنم یا نه؟

3: آیا امسال توجهات قلبیم به امام حسین ع بیشتر ومتمرکز تر شد یا نه؟

4: آیا امسال تونستم چند نفر دیگر رو با امام حسین ع رفیق تر کنم یا نه؟

5: آیا امسال توی یه کار جمعی هدفدار و با برنامه برای معرفی امام حسین ع حاضر شدم یا نه؟

6: آیا امسال به شکل منظم در هیأت محلّ حضور داشتم یا نه؟

7: آیا امسال با کلمات امام حسین ع آشناتر شدم یا نه؟

8: آیا امسال در مواجهه با شبهات، آگاه تر و فعال تر شده ام یا نه؟

9: آیا با اوج و فرودهای احساسی اصحاب امام حسین ع در صحنه کربلا احساس نزدیکی بیشتر داشتم یا نه؟

10: آیا امسال برای مراسمات امام حسین ع هزینه پولی کردم یا نه؟


مهسا امینی، و روایت ها

در مورد این رخداد تلخ، دو نکته، مهمّ به نظر می رسد:

1: اینکه می گویند باید روایت درست را سر وقت در پیش چشم مخاطبان قرار داد، حرف درستی است که در این اتفاق، خلاء آن به درستی لمس شد و همه ما در فاصله ای اندک، به محاصره روایت های عجیب و غریب و متعارضی که ضدّ انقلاب و رسانه های غربی به خورد ما دادند در آمدیم امّا نکته ی مهمّ تر این است که چرا بخشی از جامعه ی ما از روایت های رقیب، انفعال بیشتری می پذیرد و مانند راحه الحلقوم در هاضمه ی آنها قرار گرفته و بدون اینکه در صحت و سقم این روایت ها تفکر نماید، به مرحله احساس انزجار و عکس العمل می رسد؟

به بیان دیگر، نکته اساسی این است که در این بخش، حتّی اگر رخداد را با روایت صحیح و در همان لحظه نیز در پیش روی مخاطب خویش قرار دهیم، او آن را نپذیرفته و به انکار آن خواهد پرداخت، چرا؟

چون او این گزاره را که ما بعد از انقلاب، جایگاه زن را افت داده ایم باور کرده و احساس می کند، زن بعد از انقلاب در حصار است، در حالیکه ظهور و بروز اجتماعی زن پیش از انقلاب و بعد از انقلاب به شهادت آمارهای بین المللی، قابل مقایسه با هم نیست یا اینکه او بر این باور است که گشت ارشادیها خونخوارهایی هستند که با باتوم و مشت و لگد به امر معروف و نهی از منکر می پردازند و بخاطر یک تار مو از کاه کوه می سازند و البته حواشی این نهاد هم مزیدی بر این نوع نگاه است که باید برای آن فکری کرد.

شاید این به استراتژی نفرت پراکنی سالیان دور جبهه معاند با ما بر میگردد که باعث تولید رسوباتی در ذهنیت و روان بخشی از جامعه شده است که سر به زنگها که نیاز به اندیشه ورزی بحرانی می شود، خود را نشان داده و بعضا مشت ما را می خواباند و عرصه را برای بازگشت دادن افراد به ساحت تفکر، بسیار تنگ می کند.

در مواجهه با این ساختار فکری و احساسی و انفعال حدّاکثری، چه باید کرد؟ توسعه ی سواد رسانه و مهارت تفکّر، اولین گزینه به نظر می رسد ..

2: فضای انقلابی در این مواجهه دچار افراط و تفریطهایی است که باید به آن دقّت کرد، برخی بخاطر زمینه های قبلی، با جریان تحلیل هایی که دیگرانی که معلوم است که هستند همراه شدند و بدون توجّه به اصل واقعه و میدانی که ساخته شده، در جریان غالب، هضم شدند و با آنها همصدا گشتند، عدّه ای دیگر با رویت غلبه ظاهری تحلیل های احساسی و مشوش، خود را باختند و به موضوعات مختلف شک کردند و دلشان لرزید،برخی نیز به صورت فردی به تحلیل هایی پرداختند که متأسفانه احساسات جریحه دار شده و شخصیت فرد فوت شده را لگد مال می کرد، بدون آنکه سعه ی انقلابی را نشان دهد و در این بین آنچه فقدانش احساس می شد، کار گروهی و جمعی ای بود که برخی از نهادها همیشه حرفش را می زنند امّا در مقام عمل، کمیتشان لنگ می زند، امّا به نظر میرسد در کار گروهی رسانه ای که هدف آن تبیین است و یا گفتگوهای حضوری که به هدف روشن ساختن حقیقت است، باید به این نکته های دقت داشت:

1: بین آنها که روایت را می آفرینند و کسانی که بی جیره و مواجب به نشر آنها می پردازند، تفکیک کنیم.

2: احساسات متأثر را محترم بشماریم و تلاش نکنیم که آن را کوچک بدانیم.

3: تلاش کنیم که افراد، به اصل ماجرا هدایت شوند و در برابر احساسات از تعادل خارج شده و قضاوت های افراطی از کوره در نرویم.

4: از اصول خویش در زمینه حجاب، عقب نشینی نکنیم و گمان نکنیم الان باید کمی چشمان خویش را در برابر انحرافات اخلاقی بسته نگه داریم.

5: مراقب باشیم و ذهنا و روانا در برابر آنچه می شنویم و می بینیم به هم نریزیم که این یعنی بصیرت ...


تربیت در حلقه های تربیتی -  چشم انداز

یکی از نکته های مهمّ در آسیب شناسی حلقه های تربیتی آن است که معمولا، چشم انداز، در پیش روی آنها نیست. چشم انداز به عنوان قلّه ای که مخاطب ما قرار است به سمت آن حرکت نموده و به تدریج براساس شاخصهای موجود در آن از جهت معرفتی و اخلاقی و عملی، تغییر نماید، از لوازم یک حلقه ی فعال است که اگر نباشد، به تدریج دچار فرسایش انگیزه و گمشدگی معنوی خواهیم شد به قسمی که هم مربّی و هم مخاطبان یا حرکتی حقیقی را شروع نمی کنند و یا اینکه در بین راه مسیری دیگر را برای خویش برمیگزینند.

در چشم انداز، آنچه مهم است این هست که مربّی و متربّی بدانند که قرار است از چه نقطه ای به چه نقطه ای حرکت کنند. یعنی آنچه الان در آن هستند چیست و در انتهای این حرکت گروهی در حلقه قرار است به کجا برسند. به عنوان یک پیشنهاد خام می توان این چشم انداز را در شکل ذیل تعریف کرد:

1: در ارتباط با زندگی باطنی و معنوی:

الف: در نسبت با شناخت خود:

الف/1: قرار است که از ارتباط غایبانه با خویش به معرفه النفس در دستگاه خاصِّ خویش برسد به شکلی که بتواند خود را ورای اعتباریاتی که حجاب اندیشه هستند بیابد.

ب/2: قرار است که از برخورد ناخودآگاه با صفات و حالات و ملکات خویش به خود اگاهی نسبت به صفات خویش برسد به شکلی که تحلیل انگیزه ها و حالات و پایش خویش برای او ملکه شده باشد.

ب: در نسبت با شناخت الله:

قرار است که از ارتباط حصولی و ذهنی به دریافت حضوری و احساس حضور الله در ظاهر و باطن زندگی خویش نایل آید... ادامه دارد.


یک نکته در جهاد تبیین

واژه ی جهاد در منظومه معارف دینی، جایگاه مهمّی دارد که با اندک رجوعی به آیات و روایات، عطر شأن بالای آن مشام هر کاونده ای را می نوازد. در مورد معنای آن آنچه می فهمم، این است که جهاد، نوعی از زیستن است که فرد نه اینکه بر خود ببندد و از خارج بر خویشتن، تحمیلش نماید بلکه برای او ملکه و درونی شده است و اساس این نحوه از زیستن بر بریدن از مأنوسات قبلی و عادات سابق و بالاخره عزم بر شکستن شکل و آرایش قبلی زندگی و برگزیدن نوعی دیگر از اینهاست.

بنابرین اگر مومنی هستید که با انجام تکالیف حدّاقلّی، نیشتان تا بنا گوشتان باز می شود و خویش را بی اندازه مأجور می پندارید باید گفت که شما به خاطر درگیر نبودن با مفهوم جهاد، بی اندازه در اشتباه به سر می برید و بیم این می رود که بخاطر عدم توجّه به این مفهوم و الزامات تربیتی آن در زیست فردی و جمعی، به سنّت استدراج دچار شده و مصداق « هل ننبیکم بالاخسر اعمالا الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعا» گردید، پس الحذر الحذر ای اخوان و اخوات ایمانی که این نه آن است که من می گفتم!

صمد بهرنگی در ماهی کوچک سیاه از واژه ای ترکی به نام چوخ بختی یار حرف می زند. چوخ بختی یار، بیماری ای است که بین بسیاری از آدم حسابی ها، به شکل اپیدمی درآمده و اگر هوشیار باشیم رگه هایی از زندگی به سبک چوخ بختی یارها را در زندگی خودمان رصد خواهیم کرد و آثار و عوارض آن را در گوشه و کنارهای زیستن خویش به تماشا خواهیم نشست.

در یک کلام چوخ بختی یارها، آدم های مومنی هستند که ای! کم و بیش انسان های خوبی هستند، خوب می خورند و خوب می نوشند و خوب مسکن می گزینند و سقف بالای سرشان حواسش به این ها هستند و صبح ها سنگک و گردویشان به راه است و حاج خانم برایشان آب پرتغال با تکّه های طبیعی میوه می آورد و سر ساعت مشخص با کت و شلوار از خانه بیرون می آیند و سرساعت در اداره کارت می کشند و سر ساعت مشخص به خانه برمی گردند و شبها هم برای اینکه فریادهای وجدان را خاموش کنند، کمی کار فرهنگی کوفت می کنند و خلاصه اینکه به عادات و مشغولیات خوب خویش، مأنوسند، امّا به تغییر دادن خویش نه و این هذا من هذا؟!

اشکال این شکل از زیستن آن است که با مجموعه ای از خوبی ها و فضایل انس دارد امّا با جهاد، بیگانه است. لذا این آدم حاضر نیست روتین های خویش را برای گشودن گرهی به هم بزند و ابدا خواهان آن نخواهد بود که سازه ی قبلی ای که ساخته و در آن تمرگیده رها کرده و به تغییراتی بزرگ در زندگی خود، دست بزند و اگر صد بار از ولایت و ارزش آن برای ساختن زندگی و تمدن جدید صحبت کنی می گوید الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه مولانا امیر المومنین امّا اگر بگویی، یکی از الزامات ولایت قرانی این است که رفقای ایمانی را در زندگی خویش راه بدهی و آنان را مثل قلب و نفس خویش بدانی و جای مناسبی برای ایشان تعریف کنی خواهد گفت: آدم باید فاصله اش را با رفیقش حفظ کند!

اگر به این مومن نمای بد صفت بگویی، این کتاب کذایی را بخوان، هر صد بار خواهد گفت: سر فرصت امّا این فرصت، هیچ گاه نخواهد رسید، چرا؟ چون او حاضر نیست جزیره ای که ساخته را ترک کند چون از خیس شدن هراس دارد!!

القصّه اینکه جهاد تبیین یعنی بهم زدن و تغییری در بخشی از زندگی برای هدفی بزرگ و اگر هنوز خود را در این سطح ندیده ایم، بهتر است در همان جزیره و زیر سایه درختان آن، بمانیم تا اینکه زحمت خیس شدن را به خود داده باشیم ...


کتاب زنده، کتاب مُرده، یک کتاب زنده

چند سال قبل در کتاب چگونه کتاب بخوانیم؟ از مورتیمر آدلر با یک سوال جالب مواجه شدم، نویسنده پرسیده بود، فرض کنید قرار است مدّت طولانی ای در یک جزیره به سر ببرید و از شما میخواهند 10 کتاب با خود به آنجا ببرید، شما چه کتاب هایی انتخاب می کنید؟

راستش کاغذی برداشتم و چند کتاب را نوشتم ولی وسطهای این داستان به این فکر کردم که ملاک کتاب خوبی که در این شرایط به کار انسان بیاید چیست؟ بعد به این نکته منتقل شدم که:

کتابها یا زنده اند و یا مرده، کتاب مرده کتابی است که محتوای آن گره ای از کار شما باز نخواهد کرد و هر چقدر هم در کتابخانه شما باشد، شانس رجوع دوباره به آن وجود ندارد، چون مطالب آن ناظر به ساحات حیاتی زیست انسانی نگاشته نشده است امّا کتاب زنده کتابی است که در فواصل مختلف و برای حلّ بن بستهای زندگی به آن برگشت می کنیم تا خود را زنده تر نماییم.

با این ملاک، کتاب حماسه حسینی از شهید مطهری برای من، یک کتاب زنده است، چون هنوز مفاهیم زنده ای دارد و خوانش آن، باعث می شود که ذهن های جویای حقیقت که به دنبال اهل تحقیق و تحلیلند و حسین ع را در ورای مشهورات می جویند به اقناع لازمه برسند و جمع بندی خوبی از او و نهضت بزرگش داشته باشند، بگذریم! خلاصه اینکه اگر روزی گذرتان به آن جزیره افتاد، بد نیست به حماسه حسینی فکر کنید!


شروع کار

بسمه تعالی

به فضل الهی و به مدد از اهل بیت علیهم السلام، فعّالیت خودم رو در این وبلاگ آغاز می کنم با این امید که عاملی برای رشد شخصی من و بستری برای کمک به دیگران باشه.