من

خسته ام از این منِ پستِ همه چیز خوارِ همه چیز خواه ..

دلم گرفته از این عالَمی که بی عالَمی است و وهم اندرِ وهم ..

تو را می خواهم ای منتهای طلب ها و ای بی نهایت ..

ای که چون تویی نیست و ذهن ها از درک تو علیلند، راهی بگشا ..

خاک بر سر واژگانِ من و بر فرق سر خطوط پلشتِ این بی وجود پست ..

تو مدت هاست راه را گشوده ای ..

و مدت هاست با چشمانت به آن نگریسته ای که مگر مردی بلکه ابر مردی یافت شود تا بی هیچ کلام اضافی، پای در مسیر نهد و به پیش آید ..

شاید مدت ها مرا جست و جو کردی و مأیوسانه سر به زیر انداختی چرا که هنوز من را اسیر کودکی هایم دیده ای و نه بزم مردان ..

آه ای غایت و منتهی طلبِ هر سالک آگاه، مددی تا به یاری ات منِ دانی را سر ببرم و منی برتر را زنده نمایم ..


ای نماز ...

در دنیای جاذبه های رنگارنگ امروز و در روزگارِ ظهور صدهزار دام و دانه در برابر ما، آنچه باید به آن دقت داشته باشیم فرار از کثرت های نو به نو به سوی وحدت و توحید و یگانگی است و صد البته در این مسیر آنچه بیش از هر استاد اخلاق و عرفانی و پیش از هر دستورالعمل سلوکی ای دستگیر آدمی است گوهری است که نامش « نماز» است.

آری نماز، همانکه هر روز با آن محشوریم امّا از نیوشای مستور در آن، سرمست و شاداب نمی شویم و هنوز پس از سالیان دراز که عادت به آن کرده ایم، برای درمان آلودگی ها و پلشتی های رخنه کرده در درونمان که هر از چند گاهی به واسطه ی تکانه های دنیای دون که در میدان امتحان الهی شاهد آن هستیم از کف شخصیت ما به روی ان می آیند و سر به زنگ ها اذیتمان می کنند به فکر رجوع به مشاور هستیم، هیهات از این فکر و خطور و صد حیف که این مزرعه ی وجود ما را آبِ اراده های تاریک گرفته و دهقان مصیب زده ی طلب ما را خواب گرفته.

من یکی اراده کرده ام که نماز لاغر اندام فلک زده خودم را حیاتی دوباره ببخشم و آن را زنده تر از پیش کنم تا شراشرِ وجود من را لذت محبوب بگیرد و خویش را در گستره ای ببینم و بیابم که او خواسته و او اراده نموده است.

ای نماز، ای که مدتهاست از تو غافلم و سعادت سیر سیمای تو را ندارم، می دانم که اگر اراده ای بزرگ و خواستی عمیق در من ببینی مرا زنده خواهی کرد تا چون مردگان زندگی نکنم و با چشم مردگان نبینم و با پای مردگان راه نروم و با فکر مردگان به اندیشه نپردازم، آری تلاش من این است که تو را به زندگی ام بر گردانم تا تو نیز مرا به جرگه ی زندگان برسانی ...


یک حدیث جذاب

قال علی علیه السلام :

« کن فی الفتنه کابن اللبون، لا ظهر فیرکب و ضرع فیحلب »

ترجمه :

هنگام رویارویی با فتنه و آشوب، همچون شتر بچه باش که نه پشتی دارد که بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند. کلمه ش 1 از کلمات قصار نهج البلاغه

شرح مختصر:

1: فتنه:

والفِتْنةُ: العَذاب. والفِتنةُ: أن يَفتِنَ اللهُ قوما أي يبتليهم. « العین خلیل بن احمد، ج 8 صفحه 127» یعنی فتنه نوعی عذاب است و اینکه دسته ای از مردم مبتلا به آن می شوند و مورد فتنه قرار می گیرند یعنی دچار بلاهایی می شوند. پس فتنه شرایطی غیر عادّی است که در آن نوعا تحلیل ها دچار مشکل می شود و ذهنیت ها دستخوش تغییر می شوند و اقتضای انحراف از مسیر حقّ در آن زیاد است.

2: لا ظهر ...:

مراد حضرت این نیست که گوشه گیری پیشه کن و عملا، منفعل از حوادث باش بلکه به قراین منفصله، مراد آن است که اسیر جریان های اطرافت که سعی دارند تو را در مسیر غلطی قرار بدهند نباش بلکه فعالانه به پیش برو و پیش آهنگ باش.

نکته مهمّ:

برای اسیر فضای فتنه نشدن:

اسیر امراض اخلاقی نباشیم چنانکه خداوند می فرمایند: « استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا»

شاخص های دقیقی برای فهم اصل وقایع داشته باشیم یعنی موضوع شناس باشیم

بدانیم که تکلیف فعلی ما چیست


خلاصه مباحث شرح بدایه از استاد علی فرحانی - ش 3

هویت عرض ذاتی در نگاه حکماء

نکته : مقدماتی درباره منطق و سیر ادراکات لازم است تا عرض ذاتی به عنوان پلی بین مدرَکات، دیده شود.

نکته 2: در منطق، ابتدا شناخت محدوده خطا در تفکر پرداخته می شود لذا سه تقسیم مختلف برای علم، ذکر می کنند تا محدوده مذکور کشف گردد و ضوابط تفکر صحیح در هر کدام معین شود.

1: زمانی علم منطق می تواند عصمت بخش از خطا باشد که اصل موضوعه فلسفی یا معرفتی در اثبات گزاره های آن نباشد چون باید تابع سیر بدیهی باشد تا خود، مبرّا از خطا باشد.

2: مراتب علم حصولی:

الف: حسّی:

با ابزار حواس 5 گانه خصوصیات عالم خارج با توجّه به خصوصیات حسّی خود، شناسایی می شود.

ب: خیالی:

هنگام قطع رابطه حواسّ با خارج، تصویر شفاف قبلی با کمی ابهام، باقی است که این صورت خیالی، به وضوح ادراکات حسّی نیست ولی شامل آن مقدار از جزییات ادراک حسّی است که آگاهی فرد به اشیاء را حفظ کند.

ج: عقلی:

علم خیالی با وجود ابهام، رنگ و بوی اشیای جزیی خارجی را با خود دارد ولی در مرتبه سه ابهام بالاتر می رود و قابلیت صدق بر افراد مختلف از ماهیت یافت می شود که به آن ادراک مفهوم کلّی می گویند که اگرچه جزییات دقیق علم حسّی را ندارد و از جزییات محدود خیالی نیز عاری است ولی مهمّ است و اساس تفکر ماست.

نکته:

در این مراتب، اصل مقبول فلسفی یا ... نبود و بدیهی بودند و اثبات نمی خواستند.

3: اشکال به بیان مرحوم مظفّر در مراتب دانش:

پس از علم خیالی به وهمی اشاره می کنند و می گویند که : معانی جزیی ای ادراک می شود که مادّه و مقدار ندارند مثل حب پدر و مادر به فرزند و ادعا می کنند که تفاوت ادراکی انسان و حیوان از این مرتبه آغاز می گردد. در حالیکه ادراک مذکور، مقایسه ای در مرتبه علم عقلی است و اضافه کردن این قسم، به مراتب علم در سیر بدیهی علم منطق، کار اثبات آن را سخت خواهد کرد.

4: اشکالات امین استر آبادی به منطق:

1: علم منطق، مقدماتی دارد که امکان خطا دارند و اختلافی اند، که با مطالبی که مرحوم مظفر اضافه کردند و برخی از مطالب تقریر شده در حقیقت علم حضوری، اشکال ایشان بجاست.

نتیجه اولی که گرفتیم:

علم حضوری از محدوده منطق، خارج است.

نتیجه دوّم:

آنچه در مراتب علم، تقریر کردیم بدیهی بود و اثبات نمی خواست و اگر از سیر بدیهی خارج شویم سپر عصمت بخشی منطق را از دستش می گیریم.

نتیجه سوّم:

علم حسّی و خیالی نیز خارج از منطقند چون خطا پذیر نیستند چرا که امکان خطا در انها نیست و البته ملاک خطاپذیری و عدم آن، فعالیت یا انفعال نفس است یعنی:

اگر نفس نسبت به اشیاءِ خارجی منفعل است، امکان خطا وجود ندارد و اگر خطایی تصور شود امکان اثبات نیست زیرا ارتباط انسان با معلومات حسّی فقط از راه علم حسّی است و اثبات خطا نیز فقط از این راه خواهد بود.

5: علم حصولی:

الف: تصور: ادراکات فاقد حکم به مطابقت با خارج

ب: تصدیق: ادراکات دارای حکم به مطابقت با خارج

نکته:

در تقسیم مذکور نیز به دنبال تقدیر محدوده علم منطقیم لذا عده ای معتقدند که تصورات از دایره منطق خارج است چرا که فاقد حکم است و صحت و خطا در آن راه ندارد پس موضوع خطا در آن راه ندارد.

اشکال:

تصوراتی هست که نیازمند استدلال و اثبات است و از مقایسه تصورات دیگر به دست می آید مثل علیّت. و چون این مفاهیم با استدلال به دست می آید امکان خطا در تصور آن معانی هست لذا باید ضابطه جلوگیری از خطا در این تصورات، تبیین گردد و البته بسیاری نسبت به جایگاه تصورات در منطق، ابهام دارند و در نهایت در بحث خطا، ضابطه مشخصی ندارند.


خلاصه مباحث شرح بدایه از استاد علی فرحانی - ش 2

بحث موضوع علم در بدایه

سوال اساسی:

مقدمات، تابع نظام برهانی اند یا احتیاجات علمی که علی الاول قابل تغییر نباشند و علی الثانی باشند؟

1: دو روش برای بررسی مقدمات علوم و رسیدن به پاسخ مناسب داریم:

الف: اصولی ها:

این بحث در اصول، دچار اعوجاج شد و نقطه شروع مناسبی که اشاره شد نداشته است لذا این اشکال که اصولیون اصل احتیاج به ملاک ثابت و اعتباری را بحث نکرده اند بر آنها وارد است و در این شیوه علت پذیرش عرض ذاتی و ملاک موضوع علم مطرح نشده و البته تقریر مشهور از بیان آخوند در کفایه هم در این فضاست و عبارت عرض ذاتی در موضوع علم، اینگونه دیده شده و اعتباری بحث گردیده است و هدف این بوده که موضوعی یافت شود که همه مسأله های اصول فقه را در بر بگیرد لذا به موضوعی بها میدهند که میان ابواب علم اصول، جامعیت داشته باشد پس آنها به وجه اثبات عرض ذاتی اشاره نکرده اند و بدون ذکر دلیل، آن را به قصد جامعیت برای گزاره های علم، تعریف می کنند.

ب: فلاسفه:

ملاک تمایز علوم را عرض ذاتی می گیرند و کارشان برهانی است و برهان هم در خود عرض ذاتی است، یعنی از طرفی می گویند دلیل وجود موضوع، عرض ذاتی است که در همه علوم هست و با همین نظام عرض ذاتی، جایگاه همه علوم و تقسیمات آن را مشخص می کنند و تبویب صحیح مسأله های علم را منوط به آن می دانند.

پس با برهانی بود نظام عرض ذاتی، علوم اعتباری از محلّ بحث خارج است و به علت اینکه گزاره های آن، تابع برهان و واقعیت نیست موضوع علم، در علوم اعتباری به معنای دقیق فلسفی اش، محقق نمی شود.

2: علامه بر این باور است که تقسیم حکمت به نظری و عملی، تابع نظام عرض ذاتی نیست لذا یا باید آن را کنار بگذاریم و به اصل توافق پایبند باشیم یا اینکه این تقسیمات را کنار بگذاریم که ایشان تقسیمات حکمت را نفی می کنند تا علی المبناء تقسیم دیگری برای حکمت ارایه دهند.

ج: برخی متأخرین:

علامه مصباح، می فرمایند:

اگر چه بین گزاره های علوم، ارتباط واقعی هست و عرض ذاتی نیز، یک نظام برهانی و مطابق با واقع است ولی در بسیاری موارد، موضوعات حقیقی علوم، کشف نمی شود لذا در تمایز علوم نمی توانیم به نظام عرض ذاتی در تمایز علوم استناد نماییم پس برای تعیین موضوع علم، نمی توان از نظام عرض ذاتی بهره برد بلکه باید موضوع را عنوان جامع مسأله های یک علم دانست که البته در بیان آخوند هم می توان این معنا را مستتر دید چرا که ایشان رابطه واقعی بین علوم را انکار نمی کنند ولی استفاده از آنها در تقسیم علوم را مطلوب نمی دانند لذا تبعیت از غرض تدوین را برای تعیین مرز علوم، پیشنهاد می کنند تا وجه جامعی بین مسأله ها در علم یافت شود و مشکل تداخل رفع گردد.

3: یک نظریه:

اگرچه در همه علوم نمی توان از موضوع علم، بهره برد ولی چون در برخی از علوم، موضوع مشخص است لذا اصل، در ملاک تمایز بر نظام عرض ذاتی است و در علومی که موضوع مشخص نیست از ملاک دیگر بهره می بریم.

اشکال:

1: جایز است که علوم مختلف را با دو ملاک تقسیم بندی کنیم یا خیر؟

2: اگر فرض کنیم که تقسیمات علوم، پیکره مشخصی دارد تا علوم تداخل در هم نداشته باشند امکان استناد به دو ملاک در تمایز علوم نیست زیرا امکان اختلاف بین ملاک ها هست یعنی با ملاک عرض ذاتی، برخی از مسأله ها در یک علم باشند و در مقام خارج، غرض تدوین، همان مسأله ها را در علمی دیگر قرار بدهی که به هرج و مرج می انجامد.

4: منظور از علم، گزاره هایی هستند که کنار هم گرد می آیند و عناوین مختلفه دارند و مباحث مختلفه پس مراد ما از علم، معنای دقیق فلسفی آن یعنی معادل مفهوم یا تصور لا بشرط نیست و مباحث حکما هم مربوط به این معنا از علم است.


خلاصه مباحث شرح بدایه الحکمه از استاد علی فرحانی - ش 1

تقسیمات حکمت

1: مصنفین کتب حکمی، ابتدا به تقسیمات حکمت می پرداخته اند و این رویه از زمان ارسطو وجود داشته و در کتب مشایی و اشراقی و اسفار، این سبک دیده می شود ولی نویسنده اصلا به آن اشاره نکرده اند، چرا؟ راز آن این است که تحلیل ایشان از تقسیمات حکمت، متفاوت است.

2: برای دقیق تر شدن در این مسأله یکی از پرسش های اساسی این است که این تقسیمات، تابع برهانند یا حاصل توافق؟

3: یکی از دغدغه های فلاسفه این بوده که در راستای تحلیل تمایز علوم، رابطه ی بین مسأله ها از حیث موضوع و محمول که باعث تولید یک دانش و تمایز آن می شده است را به کمک برهان دقیق سازی کرده و مجموعه علوم را مطابق با حقایق عالم مرتب کنند و در یک نسبت کلان تر، جای هر علم را در شبکه به هم پیوسته علوم بشری مشخص نمایند.

4: فیلسوف برای رسیدن به ملاک واقعی برای همراستا کردن علوم با حقایق از عرض ذاتی بهره می بردند و عرض ذاتی ملاک برهانی بین قضایای علوم است که تمایز علوم را توضیح واقعی خواهد داد.

5: عرض ذاتی می گوید: در یک علم، هر مسأله قرابت تکوینی با قضایای دیگر داشته که باعث کنار هم قرار گرفتن آنها شده است و در نگاه کلان این دانش را با دانش دیگر متفاوت کرده است.

6: فیلسوف با ملاک برهانی عرض ذاتی به پیکربندی علوم پرداخته و مدعی است که تقسیمات حکمت، تابع نظام عرض ذاتی و شناخت برهانی است.

7: اگر ملاک انشعاب و تقسیمات علوم را برگرفته از شناخت برهانی ندانیم ناچاریم برای هر علم ملاکی مجّزا اعتبار کنیم و علوم را با قرار داد از هم جدا کنیم و ملاک واحدی نخواهیم یافت.

8: چگونه از ملاک عرض ذاتی می توان در علوم اعتباری مثل اصول فقه بهره خواهیم برد؟

در حالیکه هیچ رابطه برهانی بین قضایای علوم اعتباری نیست؟

9: اصل تفکیک حکمت نظری از عملی تابع کدام ملاک است؟

10: نظام عرض ذاتی در تقسیم حکمت دیده نشده است اگر چه در ادامه علوم نظری با ملاک عرض ذاتی متمایز شده است.

11: علامه طباطبایی ره اگر چه نظام عرض ذاتی را یک نظام برهانی و تکوینی میداند ولی تقسیمات حکمت را قبول ندارد.

12: نظریات مختلف در تقسیمات حکمت و جمع بندی آن:

الف: حکمای قدیم:

نظام عرض ذاتی و تقسیمات حکمت را مبدءِ تمایز علوم از یکدیگر میدانند.

ب: علامه طباطبایی ره:

نظام برهانی عرض ذاتی را در پیکربندی علوم قبول دارند امّا تقسیمات حکمت را برهانی ندانسته و خارج از ضوابط عرض ذاتی می دانند.

ج: امام خمینی ره :

نه نظا عرض ذاتی را در تمایز علوم می پذیرند و نه تقسیمات حکمت را برهانی می دانند.


بخشهایی از مصاحبه  استاد قائمی‌نیا درباره الزامات معرفت شناسی و الهیاتی فضای سایبر

اشاره:

استاد قائمی‌نیا امسال کتاب جدیدی روانه بازار کردند که با رویکرد پدیدار شناسانه، فلسفه علامه طباطبایی ره و مباحث آزادی معنوی و آزادی را از شهید مطهری در تحلیل فضای سایبر در پردازش آن، لحاظ کرده بودند، ضمن اینکه تلاش فراوانی انجام داده بودند که در تحلیل خود از روش پوزیتویستی، عبور کرده باشند. من از ابتدایی که این کتاب روانه بازار شد، پیوسته موضوعات مربوط به آن را رصد می کنم چرا که احساس می کنم زاویه دیدی که در این کتاب گشوده شده می تواند تحولی در نسبت ما با آنچه باید باشیم در بر داشته باشد.

در این راستا و برای اینکه با فضای فکری ایشان بیش از پیش آشنا شویم، مصاحبه خبرگزاری تسنیم را تقدیمتان می کنم:

*کتاب "الهیات سایبر" قرار است به چه نیاز مبرم معرفتی پاسخ بدهد و انتظار دارید که به چه نتایج عملی مشخصی منتهی شود؟ آیا اساسا چشمداشت نتایج عملی از یک اثر نظری و معرفتی انتظار بجا و بحقی است؟

الهیات سایبر همان طور که از نامش پیداست به مسائل الهیاتی و کلامی می‌پردازد که مرتبط با فضای سایبر یا فضای مجازی است. فضای سایبر اهمیت زیادی برای عصر ما و خود ما دارد چون ما الان به یک معنا در عالم سایبر زندگی می‌کنیم و عالم سایبر زیست‌جهان ما را تشکیل می‌دهد. آن عالمی که در آن زندگی می‌کنیم، واکنش نشان می‌دهیم، سخن می‌گوییم و ارتباط برقرار می‌کنیم به نحوی از انحاء تحت سیطره فضای سایبری است. این فضا تمام ابعاد زندگی بشر جدید را فراگرفته و ما تمام امور علمی، اقتصادی، تجاری، ارتباطی خودمان را در این فضا سامان می‌دهیم و دامنه آن هم روز به روز گسترش بیشتری پیدا می‌کند.

طبیعی است که این فضا برای خودش مزایا و معایبی دارد، مزایایش را می‌بینم؛ همین سرعتی که در انجام کارها هست، ارتباط راحت‌تری که ما به واسطه این فضا با کسانی که در آن سوی کره زمین هستند برقرار می‌کنیم و... همه این‌ها چیزهایی هستند که در دنیای قدیم یا اساسا میسّر نبود و یا به این سهولت انجام نمی‌شد.

یکی از ویژگی‌های مهم سایبر دموکراتیزه شدن اطلاعات است یعنی اطلاعات عمومی شده و در دسترس همه قرار گرفته است. این نکته مهمی است ولی این فضا برای خودش معایبی هم دارد، من تلاش کرده‌ام که آن معایبی که بر این فضا مترتب است، خصوصا معایبی که معرفت‌شناختی و دینی هستند را تا حدی دسته‌بندی کنم و راه حل‌هایی هم پیشنهاد بدهم.

طبیعی است که مهمترین ویژگی معرفت‌شناختی فضای سایبر جایگزین شدن اطلاعات به جای معرفت است. "معرفت" باورِ صادقِ موجه است، از حیث معرفت‌شناسی در فضای سایبر ما با چیزی به اسم باور صادق موجه ارتباط نداریم بلکه صرفا با اطلاعات و داده‌هایی که معنادار هستند، سروکار داریم و چه بسا که اصلا فرصت نداریم که بخواهیم صدق و کذب آن‌ها را بررسی کنیم چون جریان اطلاعات در فضای سایبر فوق العاده قوی است، شما می‌بینید گاهی آبشارهای اطلاعاتی پیدا می‌شود و یک باره سیلی از اطلاعات می‌آید که به هیچ وجه نمی‌توانید مقابل آن مقاومت کنید؛ نمونه‌اش همین شایعاتی است که هراز چندگاهی در جامعه به راه می‌افتد و وقتی راه افتاد دیگر نمی‌شود با آن مقابله کرد چون باید زمان از آن بگذرد.

در فضای سایبر چنین اتفاقی می‌افتد و ما جریان‌های اطلاعات و کلان داده‌ها و آبشارهای اطلاعاتی داریم که تعامل معرفتی با این‌ها نمی‌شود کرد. بنابراین یک مشکل اصلی که پیدا می‌شود این است که کسی که در این فضا زندگی می‌کند با چه معیارها و هنجارهایی می‌تواند این اطلاعات را سبک و سنگین کند.

از سوی دیگر این فضا جذابیت‌های زیباشناختی بالایی دارد چون درد و رنج‌هایی که در زندگی روزمره می‌بینید، در این فضا وجود ندارد اما به موازات این امر، فراغت هم از انسان سلب می‌شود و طبیعی است که استفاده حداکثری از این فضا مشکلات زیادی برای بشر به وجود می‌آورد. همین که انسان درگیر در این فضا نمی‌تواند به کارهای ضروری‌اش برسد و معنای زندگی برایش تغییر پیدا می‌کند خیلی دامنه‌دار و مهم است لذا برخی اندیشمندان ایده "مینمالیسم دیجیتال" را مطرح کرده‌اند که به استفاده حداقلی از تکنولوژی و فضای مجازی و ابزارهای دیجیتال اشاره دارد. طبیعی است مشکل پوچی و بی‌معنایی در فضای مجازی خطری جدی است که در بیشتر کشورها از جمله در کشور ما میان جوانان رشد کرده است.

*این جایگزین شدن اطلاعات به جای معرفت که در فضای سایبر شاهدش هستیم از طریق چه سازوکار و تحت چه مکانیسمی به پوچی و معناباختگی حیات منجر می‌شود؟

ببینید! این مسأله دلایل متعددی دارد که من آن‌ها را در اثر خودم بررسی کرده‌ام؛ مختصر این که این امر هم دلایل فلسفی دارد هم دلایل عملی. از جمله دلایل فلسفی و نظری‌اش یکی همین جاگیر شدن اطلاعات به جای معرفت است و دوم اینکه سرگرم شدن به کلان داده‌ها به سلب اراده انسانی منجر می‌شود.

شما تصور کنید که دارید متنی را می‌خوانید که در حین آن پیامی در یکی از این شبکه‌ها می‌آید که اصلا ربطی به کار شما ندارد اما آن را دنبال می‌کنید و دوباره پیام‌های دیگری می‌آید و به همین ترتیب دچار یک تسلسل بی پایان در فضای سایبر می‌شوید که از اساس هم ربطی ربطی به کار شما ندارد و فقط وقت شما را می‌گیرد و توجه شما را به چیزهای دیگر معطوف می‌کند. خود این مسأله تبعات فلسفی و وجودی عمیقی دارد که باید در آن درنگ کرد.

به طور کلی تعلق وجودی پیدا کردن به فضای سایبر مشکل جدی بشر امروزی است و تبعات این تعلق وجودی در سایر ساحت‌های زیستی بشر هم راه پیدا کرده است. من این اصطلاح را از فلسفه خودمان گرفته‌ام که می‌گویند معلول نسبت به علت خودش سرتاپا فقر است چون علت، معلول را به وجود آورده است. این نسبت در جامعه امروز میان بشر جدید و فضای سایر وجود دارد و بشر نمی‌تواند بدون فضای مجازی زندگی کند و وابستگی کامل وجودی به آن پیدا کرده است.

*در حقیقت نسبت میان علت و معلول در فضای سایبر عوض شده است و انسان آن نقش فاعلی خودش را در این فضا از دست داده و به نوعی مغلوب و مقهور آن شده است.

بله نسبت کاملا عوض شده و یک حالت پذیرش و انفعال صرف نسبت به این فضا ایجاد شده است و این وابستگی‌ها مشکل ایجاد می‌کند که یکی از بارزترین آن‌ها از بین رفتن قدرت انتقادی بشر است گرفتن چون طبیعی است که کسی که در فضای کلان داده‌ها سیر می‌کند فرصت ندارد که این اطلاعات را ارزیابی کند، ابزارهای آن را هم ندارد.

درست مثل این است که شما همه اطلاعات، حتی اطلاعات تخصصی را به زبانی ساده در اختیار همگان قرار داده‌اید و این یک مشکل است. مشکل دیگر این است که فضای سایر انسان را وارد توده بزرگتری از مردم کرده است شما قبل از اینکه فضای سایبر بیاید با دایره دوستان و خانواده و همکارانتان ارتباط داشتید اما الان وقتی وارد فضای سایبر می‌شوید با همه کسانی که در اینترنت هستند تعامل دارید و این انسان را درگیر یک توده بزرگ‌تر کرده است که این توده بزرگ‌تر اصالت را از زندگی انسان می‌گیرد چون شما نمی‌توانید با طبیعت و همه آن موجوداتی که در جهان خارج هستند و با خودهای واقعی انسان‌ها ارتباط برقرار کنید.

این‌ها مشکلات جدی است که در واقع این فضا برای انسان به وجود آورده است و طبیعی است مفاهیم دینی هم تحت سیطره این وضعیت مشکل پیدا می‌کنند. مفاهیمی مثل "خود"، "خدا" و... همه این‌ها دستخوش تغییر می‌شوند. من در کتاب خودم به نحو مستوفا به این مسائل پرداخته‌ام و به مفاهیمی هم که تحت عنوان‌هایی مثل "خدای دیجیتال"، "روح دیجیتال" مطرح می‌کنند، پرداخته‌ام.

این را هم اضافه کنم که در فضای سایر شما نمی‌توانید کاملا تابع منطق باشید چون ورود در این فضا درست مثل این است که وارد جمعی می‌شوید که در آن جا هر کس چیزی می‌گوید و شما مجال پیدا نمی‌کنید استدلال کنید و لذا ایمانی که در فضای سایر پیدا می‌شود از سنخ جدیدی است که من اسم آن را "ایمان دیجیتال" گذاشته‌ام و این ایمانی است که نمی‌تواند مبتنی بر عقل باشد بلکه نوعاً مبتنی بر گرایش است و در واقع شما براساس گرایش و تمایلی که دارید ایمان می‌پذیرید. ادعا نمی‌کنم که در این فضا مباحث تخصصی درنمی‌گیرد چون طبیعی است که گاهی بحث‌های تخصصی راجع به ایمان، و دینداری هم در فضای سایبر صورت می‌گیرد ولی شما می بینید که گاهی یک نفر با یک شایعه‌ای راجع به دین، مفاهیم و شخصیت‌های دینی یک باره کل نظام باورهایش را تغییر می‌دهد.

*دغدغه اصلی شما در این کتاب الهیاتی بوده یا فلسفی و کلامی؟ چون دلمشغولی‌هایی از این هر سه سنخ در این اثر به چشم می‌خورد و به نظر می‌رسد که این حوزه‌ها را به صورت توأمان مدّنظر داشته‌اید؟

من در این اثر دو هدف عمده داشتم هدف اولم این بود که نوعی مبنای فکری فلسفیِ انتقادی نسبت به فضای سایر فراهم بشود. دقت داشته باشید که این انتقادی که در اینجا از آن صحبت می‌کنم ناظر به رویکردهای سلبی نیست بلکه بیشتر بر ضرورت مواجهه آگاهانه و ایجابی با این فضا دلالت دارد چون فضای سایبر دیگر برای ما امری قطعی و اجتناب ناپذیر است و نسبت ما با فضای سایبر مثل نسبت ماهی است با اقیانوس و ما در این اقیانوس سایبری مستمراً با پدیده‌هایی مواجه می‌شویم که نامطلوب هستند و به همین دلیل هم هست که فراهم آوردن بستری انتقادی نسبت به فضای سایبر که بر اساس نگاه فلسفی شکل بگیرد امر مهمی است. برای این منظور تلاش کردم که از دستاوردهای دو سنت فلسفی غرب (تحلیلی و قاره‌ای) در کنار فلسفه خودمان بهره ببرم. هدف دوم من هم سامان دادن زیرساخت‌های الهیاتی فضای سایبر بوده که به نظرم از ضروری‌ترین نیازهای معرفتی ماست.

*در واقع پایگاه نظری شما در این کتاب عمدتاً فلسفه اسلامی بوده است.

بله اما من تلفیقی عمل کردم یعنی نکاتی را از فلسفه تحلیلی و قاره‌ای اخذ کردم و آن‌ها را با نوع نگاه فلسفه اسلامی درآمیختم. البته میزان استفاده‌ای که از فلسفه قاره‌ای کرده‌ام بیشتر بوده چون در فلسفه تحلیلی نگاه‌های ایجابی و مثبت نسبت به فضای سایر غلبه دارد برخلاف فلسفه قاره‌ای که نگاه‌های انتقادی شدیدی دارد. مثلا فلاسفه‌ای که متأثر از سورن کیرکگور یا مارتین هایدگر هستند نگاه‌های انتقادی تندی نسبت به فضای سایبر دارند که این‌ها در کار من خیلی تاثیر داشته است اما در گام نهایی بیشتر از فلسفه علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کرده‌ام و آراء خودم را با نوع نگاه این بزرگان جمع‌بندی و تدوین کرده‌ام.

*شما از مفهومی به اسم "آزادی دیجیتال" نام برده‌اید که مسأله بسیار مهمی است، به اعتقاد شما مرزهای این آزادی کجاست و چه نسبتی میان این مفهوم با مقوله فیلترینگ برقرار می‌شود؟

من یک فصل از کتاب خودم را به این بحث اختصاص داده‌ام. در آنجا بیشتر از بحث‌های شهید مطهری و سایر مباحثی که در فلسفه سیاسی فضای سایبر مطرح می‌شود، متأثر بوده‌ام. ما در فضای دیجیتال آزادی‌هایی می‌بینیم که در زندگی روزمره‌مان وجود ندارد. مثلاً به راحتی می‌توانیم ابراز نظر کنیم و موافقت یا مخالفت خودمان را ابراز کنیم. بنابراین فضای مجازی یک آزادی جدیدی برای بشر فراهم آورده که اسم ان را آزادی دیجیتال گذاشته‌اند. یعنی شما به راحتی می‌توانید چیزهایی که می‌خواهید را تکثیر کنید و در اختیار دیگران هم بگذارید.

خب در زندگی روزمره شما این کار را نمی‌توانید بکنید لذا بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی و فلاسفه سیاسی این ادعا را طرح کرده‌اند که آزادی دیجیتال بالاترین آزادی را برای بشر به ارمغان آورده است.

به عنوان مثال هابرماس بحث حوزه عمومی را مطرح می‌کند و می‌گوید در دوره جدید حوزه‌هایی تشکیل شده‌اند که همه اعضای یک جامعه آنجا جمع می‌شوند و به راحتی ابراز نظر می‌کنند؛ تفاوت دنیای مدرن با دنیای قدیم در همین است. در عصر سنت شما حوزه عمومی نداشتید که بتوانید به راحتی آن‌جا نظرتان را ابراز کنید اما در فضای دیجیتال چنین حوزه‌ای ایجاد شده. البته ایشان این حرف‌ها را راجع به فضای دیجیتال نگفته اما در این حوزه مصداق بارزتری پیدا می‌کند و برخی متفکران که متاثر از هابرماس هستند این بحث را روی فضای مجازی بردند و گفتند آن حوزه عمومی را شما دقیقا در فضای مجازی می‌بینید که تنها چیزی که در آن جا حاکم هست اخلاق گفت‌وگو است و شما صرفاً براساس یک اخلاق ارتباطی و اخلاق گفت‌وگو پیش می‌روید.

تا این‌جای بحث آنچه گفته شد راجع به "آزادی دیجیتال" است اما شهید مطهری در آخرین مباحثی که داشتند از مفهومی به نام "آزادی معنوی" صحبت کرده‌ و در آن‌جا یک نظریه‌ای مطرح می‌کند و می‌گوید دنیای امروز، دنیای آزادی است و غرب مهمترین ویژگی‌اش در واقع آزادی‌های اجتماعی و سیاسی است که به بشر داده است. ایشان می‌گوید ما دو نوع آزادی داریم یکی آزادی اجتماعی سیاسی است که می‌شناسیم و دیگری آزادی معنوی است.

آزادی معنوی، به مفهوم آزادی از خود، رها شدن از خود و از غرایض و گرایش‌های خود است و ایشان در ادامه می‌گویند که اگر انسان به آزادی معنوی نرسد و ان آزادی از خود را نداشته باشد آزادی از دیگران هم تحریف خواهد شد و در نهایت ان رنگ آزادی خودش را از دست خواهد داد یعنی اگر انسان از تمایلات و در حقیقت عیوبی که در خودش دارد مثل حسادت و طمع و این چیزها رها نشود، آزادی‌های اجتماعی هم پوشالین خواهد بود و آن‌ها هم باید مبتنی بر این نوع آزادی باشند و لذا آزادی‌هایی که در غرب می‌بینیم در نهایت آزادی‌های پوشالینی هستند چون آن‌ها در ظاهر آزادی است ولی در کنه خودش، در خدمت اهداف دیگری است و می‌خواهند انسان‌ها را به نحو دیگری به سیطره دربیاورند و بر آن‌ها تسلط پیدا کنند. عین همین مطلب را می‌شود درباره آزادی دیجیتال هم گفت.

هانا آرنت یک نکته‌ای دارد و می‌گوید آن‌جا که تبلیغات غلبه می‌کند و فضا، فضای تبلیغاتی می‌شود شما منتظر نوعی تمامیت خواهی هم باشید یعنی یک نوع سلطه توتالیتر در آن فضا رشد می‌کند که تمامیت خواه است. اگر ما در یک دوره می‌بینیم که در فضای دیجیتال، آزادی‌های خاصی پیدا می‌شود در ادامه می‌بینیم تبلیغات گسترده‌ای می‌آید.

علاوه بر این‌ها سخنگوی اصلی این فضاها تنها کاربران نیستند اَبَرشرکت‌های چند ملیتی هستند که مدیریت کلی این فضاها دست آن‌هاست و آن‌ها هستند که تبلیغات را جلو می‌برند بنابراین انتظار نداشته باشید که آزادی دیجیتال یک نوع آزادی به معنای کامل کلمه باشد. این فضا هم در معرض نوعی تمامیت خواهی پنهان است. علااوه براین مادامی که انسان آزادی معنوی نداشته باشد این آزادی هم نهایتا به ابزاری برای تخریب دیگران تبدیل می‌شود.

*بر این اساس می‌شود از این مسأله ضرورت چیزی به نام فیلترینگ را استنتاج کرد؟

ببینید! ضرورت تدوین سیاست برای این فضا را هر انسانی قبول می‌کند. الان همین قضیه هوش مصنوعی که مطرح شده، همه کشورها را درگیر خودش کرده است حتی می‌بینید کشورهای عرب زودتر از ما سیاست‌های کلی حاکم بر این فضا را تدوین کرده‌اند و ما هنوز تازه برایمان هوش مصنوعی مطرح شده است.

هر نوع استفاده از هوش مصنوعی اخلاقی نیست و انسان مجاز نیست که از هوش مصنوعی به هر نحوی استفاده کند. فضای سایبر هم همین طور است. به نظر من باید هرچه زودتر سیاست‌های کلی حاکم بر فضای سایبر تدوین شود، همان طور که کشورهای زیادی این کار را انجام داده‌اند.

اگرچه مقوله فیلترینگ در یک حالت محدودی لازم است ولی به نظر من فیلترینگ در دنیای امروز دیگر جواب نمی‌دهد چون هر فیلتری را که شما به کار ببرید با این پیشرفت‌هایی که تکنولوژی آورده، محدود، بی‌اثر و موقتی خواهد بود.

ما باید یک تفکر بنیادین نسبت به فضای سایر داشته باشیم و تحلیل‌های فرهنگی و مطالعات فرهنگی جدی راجع به این فضا صورت بگیرد تا از آن طریق فضای سایبر را به هیأت انسانی در بیاوریم چون حقیقتا امروز از فضای سایبر انسانیت‌زدایی شده است و به دنبال آن یک سلسه ارزش‌هایی حاکم می‌شود که این‌ها انسان را تخریب می‌کند.

نگاه ما به این مقولات هنوز جدی نیست و دامنه الهیاتی، اخلاقی و زیستی تکنولوژی و سایبر را نمی‌شناسیم به همین دلیل هم هست که نمی‌توانیم مواجهه روشمند و موثری با آن داشته باشیم. فیلترینگ یک راه حل موقتی است و به نظر من مثل همان مواجهه‌ای است که چند دهه قبل با ماهواره داشتیم.

شما ببینید زمانی که ماهواره‌ به ایران آمد همه با آن مخالفت کردند؛ نیروی انتظامی هم شدیدا برخورد می‌کرد اما الان رها کرده‌اند و بدترین چیزها اتفاق می‌افتد. قضیه فیلترینگ هم به نظرم همین است. اگرچه در یک دوره موقت، ضرورت دارد ولی نمی‌تواند راه حل نهایی برای حل مسئله باشد.